صدای سکوت (تابستان 89)

وقتی بهش نیاز داری دیگه فرقی نمی کنه دوست داشته باشی یا نداشته باشی، ویسکی یا وودکا بودنش مهم نیست!

۳۰/۰۶/۸۹

یه خاری بود قرار بود بره تو چشم یکی دیگه ولی رفت تو دست من!!!

۲۹/۰۶/۸۹

اوکی! من خیلی خوبم و همه چی خیلی عالیه، اصن می دونی من عالیم! دیگه بهتر از این نمی شه... یه وقت خودتو به زحمت نندازی واسه من کاری کنی. من راضیم و من راضی ترینم! اوضاع میزونه میزونه....

آره! فقط یه چیزی کمه از اون تصمیمات ناگهانی... که خیلی زیادن و من همشونو خیلی دوست دارم واسه همین می گیرمشون خیلیییییی زود!

۲۷/۰۶/۸۹

تو راه خودتو می ری،

و من هم.

فقط قول بده بی راهه نری 

همین.

مغزم هم مثل جسمم خسته است امشب...

۲۶/۰۶/۸۹

از یه جایی شروع شد... یه کوچه بن بست تو رویا...

These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase

"این آهنگ چه حسی بهت میده؟"

یه جورایی انگار داره خودمو توصیف می کنه... یه جور حس رسوایی، که اگه خیلی جسور باشی می تونی بلند بلند فریادش بزنی... مثه الآن!

When you cried I'd wipe away all of your tears
When you'd scream I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have
All of me

اون قدر چرخید و چرخید و بلند و بلند خوند تا گیج خورد توی ابری از انتظارات شایدم آرزوها که با وقار و زیبایی تمام می بارید... شاید بعضی حرفا ارزش جواب دادن هم ندارن حتی اگه از دل بیرون انداخته شن. اون وقت زیر این بارون خیس می شن بی سر پناه، سردشون میشه، سرد سرد...

"چه سرد!"

چی؟!

"هم هوا هم آهنگ!"

۲۵/۰۶/۸۹

نمی دونم تو چرا بر عکس اسمت آدمو ناامید می کنی؟! گفته بودم اینو بهت، نه؟ اون موقع که گفتی شاید سرطان داری! امروز لباست تنم بود لبخند چه مقارنه ای!

من  آدم ضعیفی نیستم، چندین بارهم ثابت کردم هر چند بار دیگه هم که بخوای ثابت می کنم! قوی تر از اونیم که فکر می کنی و  مبارزه طلب! راستی مبارزه طلب... حالم بهم می خوره از شرایطی که توش می شه در مورد بهترین و ساده ترین مسايل، بدترین و پیچیده ترین فکرارو کرد! بعضیام عجیب به ایجاد این شرایط علاقه دارن! منم به اهمیت دادن بهش علاقه ای ندارم، فقط اون روز اگه رسید نپرسین چرا؟!!!

۲۴/۰۶/۸۹

می ترسم...

۲۲/۰۶/۸۹

کابوس وحشتناکی بود. حتی تو خواب هم این مداخله رو با اصرار بیشتری انجام میدی... منا!

۲۱/۰۶/۸۹

۳روز واقعا زندگی کردم

امشب ثابت کردم اعصابم برگشته سر جاش شایدم اونورتر از جاش!

۱۹/۰۶/۸۹

زندگی هول هولکی رو می پسندم

۱۷/۰۶/۸۹

روزبه صدرآرا... 

یک شاگرد؟ نویسنده؟ فیلسوف؟ میزبان؟ کنجکاو؟ بزار اسمشو بزارم یه کافه نشین قهار!

از آشنایی باهات خوشبختم

۱۶/۰۶/۸۹

نامه ای به فرشته عشق...

نامه ای که هیچ وقت نوشته نشد ولی جوابش زودتر از اونکه فکرشو می کردم اومد!

۱۲/۰۶/۸۹

واسه بستن شلوارم دیگه کمربند لازم ندارم :دی

۱۰/۰۶/۸۹

اسمایلی سنجد

۰۶/۰۶/۸۹

gossip girl

۰۴/۰۶/۸۹

دلا امشب سفر  دارم

                    چو سودایی به سر دارم

                                 حکایتهای پر شرر دارم

                                               چه بزمی با تو تا سحر دارم

 

۰۲/۰۶/۸۹

گفت یادته چه روزای خوبی داشتیم، کاش میشد برگردیم به قبل...

گفتم آره الآن شرایط خیلی عوض شده :) تو دلم گفتم حاضر نیستم یه لحظشو حتی برگردونم!

۰۱/۰۶/۸۹

من و تو مثل زمین و آسمونیم...

۳۱/۰۵/۸۹

اگه باز هم فرصتی پیش اومد که این سوالو ازم بپرسی، امشبو یادم بنداز

٢٧/٠٥/٨٩

یه روز یه خونه ای بود که تابستونا

روی پشتبونش ولو میشد خورشید

درخت انجیر پیری که تو باغ بود

همه ی کودکی های مرا میدید

یک دل نه صد دل عاشق عطر الیزابت آردن شدم! خیلی عجیب بهم آرامش میده و آشناست

...

بخشی از من سرکش شده، رفته، گم شده... خوشحاله واسه خودش

...

مامان بزرگم می گفت صبحا وقت طلوع فرشته هایی که دعاهای مارو می نویسن عوض میشن. اون موقع هر دعایی کنی دو بار نوشته میشه... بعضی وقتا دلم میخواد پیشش باشم فقط برای چند ثانیه هم که شده بغلش کنم.

...

It's one oclock

اینم از قابلیت های مک!

...

آواری است گرد و خاک گرفته که همه با یه نقطه اضافه تر آواز می خوانندش... غافل از اینکه صدایی از من باقی نیست

...

یه دیواره یه دیواره یه دیواره

یه دیواره که پشتش هیچی نداره

توکه دیوارو پوشیدن سیه ابرون

نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون

٢٦/٠٥/٨٩

ما شدیم مثه بازی مافیا! بازی ای که بعد این همه مدت معلوم نشده کی مافیاست هنوز. گاهی فکر می کنم هممون همدیگرو گذاشتیم سر کار...

٢٥/٠٥/٨٩

احساس می کنم از پارسال تا حالا خیلی پیر شدم!

٢٤/٠٥/٨٩

یکی یادم بندازه سمفونی مردگانو شروع کنم.

...

امروز خیلی بهترم :)

...

راستی نماز و روزه هاتون قبول

سحر مهمون وبلاگم شدین، واسه منم دعا کنین :)

٢٣/٠٥/٨٩

یه ماشین جلو چشمام چپ کرد :| خدا رحم کرد.

فکر کنم این خونسردیم به بابام رفته!

٢٢/٠٥/٨٩

دیشب... یادم نمیاد...

نمی دونم شراب بود یا داروی صداقت! ولی یه آرام بخش قوی...

بهرحال یادم نمیاد...

هیچی

...

هرچقدر این رسول نجفیان بهمون حال داد، اوضاع این خیابونا گرفتش!

٢١/٠٥/٨٩

دائم و دائم این آهنگ تو ذهنم تکرار می شه:

خوب به خودت نگاه کن، ببین چی داری از من

جزء اینکه صدتا دنیا فاصله داری از من

...

اینجا تکیه گاهی نیست، و آنجا هم دیواری از تردید می سازند!

...

حالم از این بدتر نمیشه...

٢٠/٠٥/٨٩

دارم یه خودکشی محض می کنم... با تو!

١٩/٠٥/٨٩

آفتابی يكدست

سارها آمده اند

تازه لادن ها پيدا شده اند

من اناری را مي كنم دانه

و به دل می گويم خوب بود اين مردم دانه های دلشان پيدا بود

١٨/٠٥/٨٩

مي پرسي تو را دوست دارم؟

حتي اگر بخواهم پاسخ دهم نمي توانم

مگر مي شود با کلمات ، احساس دستها را بيان کرد؟

مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با ديدگان پر انديشه و روشن بين به من مي نگري چه نشاط و لطفي دلم را فرا مي گيرد ؟

مي پرسي تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا'' پاسخ اين سوال را نمي داني ؟

مگر خاموشي من ، راز دلم را به تو نمي گويد ؟

مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمي دهد ؟

راستي آيا شکوه آميخته به بيم و اميد ، که من هر لحظه هم مي خواهم به زبان آورم و هم سعي مي کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمي گويد ؟

عزيز من ! چطور نمي بيني که سراپاي من از عشق به تو حکايت مي کند ؟

همه ذرات وجود من با تو حديث عشق مي گويند ، بجز زبانم که خاموش است.

قطعه اي از ''راز دل '' آلفيري

١٦/٠٥/٨٩

دستام از اینکه هست، تنهاترم میشه

دروغ بگو بازم، دروغ بگو بازم من باورم میشه

چه بی هوا می ره عطر تو از دستم

اونجا که باید دید من چشمامو می بستم

 ١٢/٠٥/٨٩

حیف که نمی تونم ماچت کنم استاد چه 19.5 خوشگلی دادی!

١٠/٠٥/٨٩

بهش چی می گفتی؟ بیگیلی؟! گیگیلی؟! یه چیزی تو این مایه هاکه مثه بقیه متعلقاتت دارم فراموش می کنم، امروز پیداش کردم! انگار دنیارو بهم دادن

٠٧/٠٥/٨٩ 

 دلم میخواد آهنگ stupid in love ریهانارو بکوبم تو صورتت!

 ٠٦/٠٥/٨٩

انتظار من دست های مهربانی بود که تنها تکه ای از ماه را برایم هدیه آورند.

 ٠٥/٠٥/٨٩ 

دو تا چیز من و اتاقمو از تنهایی در آورده: سمی و سه شاخه گل

٠٤/٠٥/٨٩ 

یه موقعی بهت لقب Hitch داده بودم... حالا مطمئن شدم که اشتباه نمی کردم.

٠٣/٠٥/٨٩

بهترین و متعادلترین گربه ها!

هم عاقل و هم اهل کشف و شهوده، می تونه و باید بلند پروازی کنه.

٠٢/٠٥/٨٩

یه کاغذ میخوام برای خطخطی!

١/٠٥/٨٩

حتی من هم از قانون اینرسی پیروی می کنم!

٢٩/٠٤/٨٩

گفته بودم که نگی...

٢٠/٠٤/٨٩

تمام شب را به امید آنکه روز می شود و تو چشم هایت را باز می کنی مرا می بینی منتظر ماندم، غافل از اینکه با تو روزی وجود نداشت.

... و تو غرق در رویاهایت با یک عکس و چند دوست ... بی هدف!

... و من  در حسرت پایان کابوسی از ابهام و علامت سوال ... باز ماندم!

شمع های روشن بسیاری یافتم  که برایم روز را تدایی می کنند و در آن افق های دور باز تلألوء خورشید پیداست ... زمان تکرار می شود و به من می گوید با من بیا...

تو را که جا می گذارم، سرم گیج نمی رود! این یعنی حال ما خوب است.

١٦/٠٤/٨٩

اصلا من دوست دارم وسیله دست تو باشم!

_ من دوست ندارم کسیو وسیله التیام خودم قرار بدم... دوست ندارم دوست داشته بشم دیگه... دوست ندارم پشیمون بشم دوباره...

_ هیچ وقت تونستی یه ذره فقط یه ذره هم بقیه رو درک کنی؟!

_ چرا؟! همون طور که بقیه درک کردن و تنهام گذاشتن؟ آره می تونم!

...

١٥/٠٤/٨٩

در فضای یک افسانه مدرن، با Jared Leto و 30 ثانیه تا مریخ!

خوش! هه! چه بی هویت!

the secret is ouuuuuuut

١٤/٠٤/٨٩

تقصیر تو نیست، تقصیر دل تنگ خودمه

دلم میخواد مثه بقیه بی رحمانه همه تقصیرارو بندازم گردن یکی و خودمو خلاص کنم...

١١/٠٤/٨٩

آه! j-: تو شدی همدم این شب های من! بی آنکه دمی وجود داشته باشد. چه بی حاصل!آه، امید باورم نمی شود...

٠٩/٠٤/٨٩

سرگردان در ترس و بیهودگی ها!

کابوس شبانه اتمام وقت و دفن آرزوها با مشتی از قرص های خواب آور... رویای شیرینی است. بگذارید به خواب ابدی روم.

٠٦/٠٤/٨٩

یه امتحان سخت داشتم،

رو برگه نوشتم:

ولم کنین بزارین بمیرم!

قبول شدم...

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی

حالا پرپر می زنم تا همیشه آسوده باشی

٠٢و٠٣و٠۴/٠۴/٨٩

Come with me
Stay the night
You say the words but boy it don't feel right
What do you expect me to say

You know it's just too little too late

You take my hand and you say you've changed
But boy you know your begging don't fool me
Because to you it's just a game

You know it's just a little too late

So let me on down 'cause time has made me strong
I'm starting to move on
I'm gonna say this now
Your chance has come and gone and you know

It's just too little too late
A little too wrong and I can't wait
Boy you know all the right things to say
You know it's just a little too late
You say you dream of my face but you don't like me
You just like the chase
To be real it doesn't matter anyway
You know it's just too little too late

Yeah, yeah
It's just too little too late

I was young and in love
I gave you everything but it wasn't enough
And now you wanna communicate

You know it's just too little too late

Go find someone else
I'm letting you go I'm loving myself
You gotta problem
But don't come asking me for help
'Cause you know

It's just too little too late
A little too wrong and I can't wait
Boy you know all the right things to say
You know it's just a little too late
You say you dream of my face but you don't like me
You just like the chase
To be real it doesn't matter anyway
You know it's just too little too late

I can love with all of my heart baby
I know I have so much to give
I have so much to give
With a player like you I don't have a prayer

/ 0 نظر / 18 بازدید