صدای سکوت (پاییز ۹۰)

ناراحت نشو. چی وقتی میای اینجا می خوای از خجالت بمیری؟!!... نه بابا خیالی نیست. آره می دونم در حقم بد کردی، مهم نیس بابا ... منو خراب کردی؟! نه داداش با این چیزا خودتو زجر میدی فقط. می خواستی انتقام بگیری؟؟؟ خب حالا فکر کن گرفتی، اشکال نداره که، من بهت اجازه می دم این طوری فکر کنی... چی شده؟ عقده؟! ای بابا تو از اولشم همینجوری عقده ای بودی که. بیا من خودم میرم زیر آب خودمو می زنم تو ادای دیوونه هارو در نیار. همه میگن طرف از عشق تو روانی شده، زندگیش داره تباه میشه. خب باشه نمیام بزنم تو گوشت، اصلا خیالمم نیست تو چه ...شعری می گی. برو بگو اگه سبکت می کنه. اگه این باعث می شه دنبال ... هر کی می بینی موس موس نکنی برو بگو. اما حواست باشه داری می گی آدرسای پرت ندی که به عقلت شک کنن. ولی خودتو خسته می کنی می دونی چرا؟ چون من همشو قبلنا گفتم البته واسه گوش هایی که لیاقت شنیدن صدامو داشتن. واسه همینه زندگیم خوبه، من همه چیو با صداقتم بدست آوردم بر عکس تویی که با دروغ همشو باختی. نمیگم دوست من، چون نیستی. بنده خدا البته اگه خدا ازت راضی باشه این نهایت لجنزاریه که می تونستی برا خودت بسازی و کسایی که دورت جمع شدند یه مشت لجن خوار بیشتر نیستند که به چیزی با ارزشتر از لجن تو زندگیشون نرسیدن. در موردم تا می تونی حرف بزن، منو بزرگتر و دوست داشتنی تر می کنی. من کاری باهات نداشتم و ندارم. اگه تشنه این هستی که به بهانه فحش خوردن هم که شده صدامو بشنوی، باید خوابشو ببینی قبل اینکه خرخرتو بجوند!

افتخار بزرگی دادم که در موردت نوشتم.دیدم اونقدر که تو نوشتی طبق معمول تحویلت نگرفتم خواستم جبرانی باشه بلکه حالت بهتر شه چشمک

×××

خدایا همه چی رو می سپرم به تو،

این دفعه می خوام بشینم و حتی نگاه هم نکنم

چشمامُ ببندم و لذت ببرم.

خدایا من از حقم نمی گذرم ، ولی الآن نه،بعدا که دیدمت برام بگیر.

***

دکتر می گفت یه جای خیلی خوبه، که خیلی خیلی هم خوش می گذره. بهترین جاست. خول نشی مثه من برگردیا!!!

×××

حتی باور بوسه هات هم سخت شده برام ، مثه قورت دادن این بغضی که می خواد خفه ام کنه.

***

خواستی به گریه هام بخند، اما با لبخند امیدوارم نکن. خواستی بهم محبت کن، اما با بغض من برام ترحم نخر. خواستی خوشحالم کن، اما بی سبب دل خوشم نکن. 

باید همیشه یه دری واسه در رفتن باشه، یه جایی برای پنهان شدن، یه جایی برای استراحت، یه جایی برای مردن. 

یه جایی که من میمونم و واقعیت تلخ تو...

اونجا دور نیست اما همیشه دیر هست، تا دیر نیست دستمو بگیر...

هرچند می دانم تکیه به رویاها کار دیوانه ای بیش نیست. پس به من و حالم بخند، ترحم کن، امیدوار و دلخوشم کن ... دست آخر بکش.

***

عادت یا عشق؟... نمی دونم

هیچی نمی دونم... از وقتی هرچی بافتم پنبه شد، همه آرزوهام همه خیال بافی هام ، همه چیزهایی که بهشون اطمینان داشتم و نداشتم...

هر اسمی که می خوای بزار

 

رو من و احساسم به تو

 

عادت هوس عشق یا هوا

 

یه اسم یا یه واژه نو


مبارزه سختیُ شروع کردی بین من و خودم! من می خوام برنده این مبارزه تو باشی و صداقتت...

روز و شب تو این تب می سوزم، می خوام این مبارزه زودتر تموم شه. می خوام فقط تو برنده شی.

اعتماد من مثه گل قاصدکی بود که با شوق فوت شد. باید تک تک پرهاشو جمع کنم...

ساده بگم ساده بگم سادگی هاتو دوست داشتم!

***

تو فشن زندگی من مدل دردم! 

××× 

دلم هر لحظه تنگتر می شود. کنارم هم که هستی کافی نیست.

***

ـ این چرا این شکلی شده؟

ـ موهاشو رنگ کرده.

ـ مثه زنا شده!

ـ تازه مثه چیزی شده که هست.

***

هرشب...

این کابوس سیاه ، موهایم را گره می زند به درشکه ی حسرت ،

و می چرخانـَدم... می کشانـَدم...

توی شهری که بی تو ، بوی مرگ می دهد و تنهایی!

و باز می رسم به همان دریـای تشنـه ی دلــشــوره ،

و ماهیانی که گریه کنان می گویند :

" تو را به خدای آب ها! بگو ، تا آمدن او چند اقیانوس دیگر بگرییم... "

و خورشید ِ روزهای بی تو ، اتفاق روشنی نیست!

و خورشید ِ روزهای بی تو ،...

 هیچ چیز نیست ، جز زن سیاه پوش و آبله رویی که هر صبح...

 در گوشم جیغ می زند:

" بیــــــدار شو! "

و بعد این منم... که با دست و دلی لرزان،

روی دیوار این زندان ، یک روز دیگر را خط می زنم!

امروز هم بی تو ! فردا شاید...

×××

من سرطان دارم! از یه نوعش که همه وجودمو گرفته و داره ذره ذره می کشتم, زودتر لطفا!

×××

 

من واقعیتو قبول کردم اما نمی تونم به زبون بیارم,

پس فقط مصرع آخر شعرم آرزوست

شبت پر ستاره باد

×××

 

حتا دنیای مجازی هم بی تو دلگیره....

×××

 

ساعت ۹ یه خیابون، من تنها... یه عالم فکر، نم بارون، چندتا رویا... آدما، تصویر کوتاه، تو خیابون... یخ زده خاطره ها تو نگاشون.

تو پیاده رو انگار تورو می بینم، چقدر شکل توئه بزار ببینم... رد شدی یا که هنوز همونجا هستی، منو می بینی یا باز چشماتو بستی...

زیر پامون خش خش برگای زرد، مثه دوستیمون هوا خیلی سرد، اما چه خوب بود... یه کافی شاپ، قهوه و تلخی حرفات، چشمات و بغض من و سردی دستات، اما چه خوب بود...

دلم یه جوری شد همون نگاه بود، خاطرات ما دو تا همینجا بود، انگاری چند سال پیش همین روزا بود، فکر کنم اون آخرین خاطره ها بود... خیلی دیره، وقت فکر کردن ندارم، نمی دونم چرا باز یادم میارم، دوست دارم فکر نکنم اما نمی شه، اون نگاه دیگه ازم جدا نمی شه....

زیر پامون خش خش برگای زرد، مثه دوستیمون هوا خیلی سرد، اما چه خوب بود... یه کافی شاپ، قهوه و تلخی حرفات، چشمات و بغض من و سردی دستات، اما چه خوب بود...

اما چه خوب بود...

/ 0 نظر / 23 بازدید